چیزی نمانده بود
که بر سر تموچین
کلاه سفید برود
حالا
پکن عرق کرده است
عرقچین می خواهد
چینه دان سیمرغ
از هسته های مسلم
داغ شده باشد
شاید
که پارچین لو برود
پاورچین قدم برنداشتیم
چینی نازک تنهایی مان تَرَک برداشته است
از شاخسار سکوت
گلچین صدای ملاصدرا
شنیده می شد
که کنفسیوس دیوار صوتی تهران را
شکست
به مدد صادرات همه چیز
حتی تالو
- - و البته تسبیح و سجاده-
سبحان الله
آقای مائوی عزیز
پایت را ورچین
تا قلم نشده است
1) اول سیبت را گاز می زنی
بعد می نشینی کنار آکواریوم
با یک لیوان لیموناد پر از یخ
بیسکوئیت ها
در ذهنت رژه می روند
امروز
در استادیوم مورد علاقه ات
جالینوس فوتبال بازی می کند
و در اتوبان مجاور
پروفسور مولانا
اسکیت
2)دود کش ها
بادبادک های بی ادعا را
هاشور می زنند
و قرقره ها
دارند تمام می شوند
روی روسری ات
آرم آکادمی اهتزاز
حک شده است
3)سنجاق سرت را
به من بدهی
گاو صندوق بقراط را
خواهم گشود
زنده می شد دو باره جان می داد
تا به ما راه را نشان می داد
روح بی باک و عزم نستوهش
به بر و بچه ها توان می داد
ما گرفتار زیستن بودیم
او به اندیشه ها زبان می داد
پا به حیثیت زمین می زد
دست خود را به آسمان می داد
دستهایش پس از قنوت نماز
عطر محراب جمکران می داد
خنده اش رأفت مجسم بود
با نگاهش به مرده جان می داد
وقت رفتن فقط نفهمیدیم
دست خود را چرا تکان می داد!
مازیار باشی
یا مهزیار
روزبه
یا سلمان
این سیلاب های دو سیلابی
نمی توانند
آبادی ابدی تو را
خراب کنند
ایرانت
ویرانی به خود نخواهد دید
اما مردم سالاری
باید میم داشته باشد
تا رستم علی
مفهوم سیاوش ابراهیمی را
ادراک کند
در آتش سودای امپراطوری سودابه ها
شغاد با شیرویه
تفاهم نامه ی اقتصادی
امضا کرده است
به حیله ها اعتمادی نیست
فردا از دیروز نزدیک تر است
تاریخ حافظه ندارد!
1) زندگی زهرمار خواهد شد
برای تولیدکنندگان مارگارین
وقتی پند پاندول ها و عقربه ها
شنیده نمی شود
هنوز مرگ برگ ها فرا نرسیده است
اما بمب های پلمب شده
در غدد بغداد
خوش خیم نخواهد بود
2) این روزها
محاکمه کم نیست
پلیس پاریس
پرسپولیس را محکوم می کند
و موتورهای فرمول یک بحرین را
شترهای احساء
شقایقها
حقایق فراموش شده اند
در دقایق پایانی فریاد
بیماریبیکاری
مُسری است
در جزایر بیداری
3) سرها را
بر سنگ ها بکوبیم
اوج موج همین است
سگ های سنگی
پارس نمی کنند
به کلاه منگوله دارم
چشم غره می روند
زیر باران متصاعد
ایستاده اند
در محیط خوش رقصی فواره ها
روزی سه انفجار آرام
سهم بُزهای بِژِ ژنتیکی است
هر بار
که شیپورهای صلح
نواخته می شوند
در چهار دیواری شورای ناامنی
این توهم آزادی است
پیچیده در پرچمی پارچه ای
همچون لباسی سفید
بر تن مردی سودانی
بی تأنی
میکروفون فرعون را
روشن کنید
اهرام ناتمام
خمیازه می کشند!
ریاض
لقمه ای به قطر طارق
بلعیده است
و برادرش
مثل پسران لاریجان
زمین !
آپاندیس خلیج فارس
عربی درد می کند
دور کمر ولیعهد بعدی
- چند سانت - بیشتر باد!
که منامه
در صف پناهندگیاست
وقت کردم عکس برایتان لود خواهم کرد مخصوصا از دانشگاه علیگره و دیدنی های دهلی خصوصا همایون تمپ و نظام الدین اولیا که امروز رفته ایم ضمنا الان عازم معبد اکشاردام هستیم
مدتی عازم هندوستان هستم نمیدانم آنجا دسترسی به
اینترنت خواهم داشت یا نه به هر حال فعلا از خدمت
مرخص می شوم و ان شاء الله با دست پر (شعراً و
سفرنامةً) بر می گردم!