پشت تریبون
یا روی طاقچه
فرقی ندارد
تو را که می بینم
احساس می کنم
کلاه میرزا را باد برده است
راستی
کلاه نمدی میرزا کوچک!
چرا خرم آباد تو
در لرستان نیست؟
مدتي بيمارستان و بعد يك ماه مهمان دامغان ويك ماه مهمان خدا سر سفره ي ننه جان در ولايت خودمان ليله كوه و محروم از تكنولوژي بوديم !
وقت كنيم در اسرع وقت به روز مي شويم! با خضوع و فروتني نسبت به تمام عزيزان تني و ناتني!
چه کرده ای ؟
که پوتین
بدون آنکه حتی یک بار
در عمرش لبخند زده باشد
از تو محبوب تر است
و فیدل
در دنیا ریش می جنباند
سید اولاد پیغمبر
با چشمک سبز هم
پیاده است
واقعا
اسب حیوان نجیبی نیست؟!
به دراز دستی اردشیر
نیستم
که بی بی استر
کورشم را بفریبد
نام باستانی ام
عیلام است
در این سوی اروند
که جدا نمی کند
مرا از همسایه ی سومری ام
* * *
خوب می شناسم
ماه را
و نخل را
و قایق را
... و در دشت ها
شقایق را
آی ابراهیم!
بت بزرگی
که باقی گذاشته ای
نمرود نشود!
این روزها
آتش
بر هیچ کس
گلستان نیست!
داری
یک ریز
حرف می زنی
سارا
و این
تنها عیب خوبی است
که داری
راه می رود
قشقایی مدرن
در خیابان های برن
دست می دهد
محمود عباس
با کاندولیزا رایس
اما
چه می کند
با تانک
سنگ
- حتی تفنگ –
شاعر
رها کن
قوافی را
گزارشی بود از
خبرنگار شبکه ی ایندیانا نیوز
علی رضا
غزٌه
سراح جمیل:
.........
تهیّأتِ لی
عشاءً
وسأحیٌئکِ
غداً
ناولینی
یا سراحی!
وإن لا أعرف
– عندکِ –
الحاء من الباء
---------------------------------------------------------------------
ترجمه:(طلاق زیبا)
برایم شامی تدارک دیده ای
و من تورا فردا یی خوش آمد خواهم گفت
بنوشان مرا
ای آسانی من
هرچند که من
– نزد تو –
حاء را از باء
باز نمی شناسم
* در زبان عربی سراح (به دو معنی طلاق و سهولت ) با سراب فقط در حرف آخرتفاوت دارند .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انگلیسی: (Beautiful divorce)
You prepared a dinner for me
and I will give you a tomorrow
oh my easy
give me for drink
!Althougth –with you / you think that- I do not know the h from b
in Arabic language sarah (with two means to divorce and ease) with sarab (mirage) only in *
the last word different.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
The boy put his head over his knee,
a way from tension of village and its tumult,
side of freshet of water that it crossed limpidly,
right athwart plain and his garden of walnut.
***
He remembered the girl and spot of her lip,
the girl and her curve of eyebrow,
the girl and her wrinkeld lap,
the girl and her elegant hair,
he remembered her and her bitter laugh,
her delicate hand and three bangles,
her damp eyes,
he remembered her and her dupe suitor.
***
His heart broke by this cursed custom...but
just it was his own sin and his inverted luck,
he had fixed upon a spit all his life
for his hot brazier and lemon coal,
curse upon his weak hands!
curse upon his dim eyes!
***
He put his crooked hand over the forehead
that girl"s bangle had left in it,
...and he fixed one"s wet eyes on remote sunset,
good for Manouchehr and his cousin.
Lilekoohi
و این هم ترجمه ی فرانسوی اش:
التماس دعا